روی لینک زیر کلیک کنید و به تست ها جواب بدین
نتیجه رو ببینین و ببینین آیا شما یک خون آشان هستید یا نه؟؟؟
لطفا نتیجه رو پست کنین و اگه تو ترجمه مشکل دارین تو پستتون ذکر کنید که براتون بگم
خیلی جالبه از دستش ندین ها!!!!
تست خون آشامی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:49  توسط محمد
|
گفتند: چهل شب حياط خانه ات را آب و جارو كن. شب چهلمين،
خضر خواهد آمد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روييدم و خضر نيامد. زيرا
فراموش كرده بودم حياط خلوت دلم را جارو كنم. گفتند: چله نشيني كن. چهل شب
خودت باش و خدا و خلوت. شب چهلمين بر بام آسمان برخواهي رفت و ...
و من چهل سال از چله بزرگ زمستان تا چله كوچك تابستان را به چله نشستم،
اما هرگز بلندي را بوي نبردم. زيرا از ياد برده بودم كه خودم را به
چهلستون دنيا زنجير كردهام.
گفتند: دلت پرنيان بهشتي است. خدا عشق را در آن پيچيده است. پرنيان دلت را واكن تا بوي بهشت در زمين پراكنده شود.
چنين كردم، بوي نفرت عالم را گرفت. و تازه دانستم بيآن كه باخبر باشم، شيطان از دلم چهل تكه اي براي خودش دوخته است.
به اينجا كه ميرسم، نااميد ميشوم، آنقدر كه ميخواهم همة سرازيري جهنم را
يكريز بدوم. اما فرشته اي دستم را ميگيرد و ميگويد: هنوز فرصت هست، به
آسمان نگاه كن. خدا چلچراغي از آسمان آويخته است كه هر چراغش دلي است. دلت
را روشن كن. تا چلچراغ خدا را بيفروزي. فرشته شمعي به من ميدهد و ميرود.
راستي امشب به آسمان نگاه كن، ببين چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:30  توسط محمد
|
دنیا بیستون است اما فرهاد ندارد، و آن تیشه هزار سال است که در شکاف کوه افتاده است.
مردم می آیند و می روند اما کسی سراغ آن تیشه را نمی گیرد. دیگر کسی نقشی بر این سینه سخت و ستبر نمی زند.
دنیا بیستون است و روی هر ستون ، عفریت فرهاد کش نشسته است.هر روز پایین
می آید و در گوش ات نجوا می کند که شیرین دوستت ندارد. و جهان تلخ می شود.
تو اما باور نکن. عفریت فرهاد کش دروغ می گوید. زیرا که تا عشق هست ، شیرین هست.
عشق اما گاهی سخت می شود ، آنقدر سخت که تنها تیشه از پس آن بر می آید.
روی این بیستون ناساز و ناهموار گاهی تنها با تیشه می توان ردی از عشق
گذاشت ، و گرنه هیچ کس باور نمی کند که این بیستون فرهادی داشت.
***
ما فرهادیم و دیگران به ما می خندد. ما فرهادیم و می خواهیم بر صخره های
این دنیا ، جویی از شیر و جویی از عسل بکشیم ؛ از ملکوت تا مغاک. عشق ، شیر
و عشق ، شکر؛ عشق ، قند و عشق، عسل . شیر و شکر قند و عسل عشق ، نه در
دست شیرین که در دستان خسرو است.
خسرو ما اما خداوند است.
ما به عشق این خسرو است که در بیستون دنیا مانده ایم.
ما به عشق این خسرو است که تیشه به ریشه هر چه سنگ و صخره می زنیم.
ما به عشق این خسرو ...
و گرنه شیرین بهانه است.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:29  توسط محمد
|
نامي نداشت. نامش تنها انسان بود؛ و تنها دارايياش
تنهايي.گفت: تنهاييام را به بهاي عشق ميفروشم. كيست كه از من قدري تنهايي
بخرد؟ هيچكس پاسخ نداد.گفت: تنهاييام پر از رمز و راز است، رمزهايي از
بهشت، رازهايي از خدا. با من گفتو گو كنيد تا از حيرت برايتان بگويم.
هيچكس با او گفتوگو نكرد.
و او ميان اين همه تن، تنها فانوس كوچكش را برداشت و به غارش رفت. غاري در
حوالي دل. ميدانست آنجا هميشه كسي هست. كسي كه تنهايي ميخرد و عشق
ميبخشد.
او به غارش رفت و ما فراموشش كرديم و نميدانيم كه چه مدت آنجا بود.
سيصد سال و نُه سال بر آن افزون؟ يا نه، كمي بيش و كمي كم. او به غارش رفت
و ما نميدانيم كه چه كرد و چه گفت و چه شنيد؛ و نميدانيم آيا در غار
خوابيده بود يا نه؟
اما از غار كه بيرون آمد بيدار بود، آنقدر بيدار كه خوابآلودگي ما برملا
شد. چشمهايش دو خورشيد بود، تابناك و روشن؛ كه ظلمت ما را ميدريد.
از غار كه بيرون آمد هنوز همان بود با تني نحيف و رنجور. اما نميدانم
سنگينياش را از كجا آورده بود، كه گمان ميكرديم زمين تاب وقارش را نميآورد
و زير پاهاي رنجورش درهم خواهد شكست.
از غار كه بيرون آمد، باشكوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتني. اما ديگر
سخن نگفت. انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دريا دريا سكوت نوشيده بود.
و اين بار ما بوديم كه به دنبالش ميدويديم براي جرعهاي نور، براي قطرهاي
حيرت. و او بيآن كه چيزي بگويد، ميبخشيد؛ بيآن كه چيزي بخواهد.
او نامي نداشت، نامش تنها انسان بود و تنها دارايياش، تنهايي.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:29  توسط محمد
|
فرشته ها آمده اند پايين.
همه جا پُر از فرشته است.از كنارت كه رد ميشوند، ميفهمي؟ اسمت را كه صدا
ميزنند، ميشنوي؟ دستشان را كه روي شانه ات ميگذارند، حس می کنی؟
ميكني؟راستي، حياط خلوت دلت را آب و جارو كرده اي؟دعاهايت را آماده گذاشته
اي؟ آرزوهايت را مرور كرده اي؟ميداني كه امشب به تو هم سر ميزنند؟ميآيند و
برايت سوغاتي ميآورند، پيرهن تازهات را.خدا كند يك هوا بزرگ شده باشي.
ميآيند و چهار گوشه دلت را نور و گلاب ميپاشند.
ميآيند و توي دستشان دعاي مستجاب شده و عشق است.
مبادا بيايند و تو نباشي. مبادا درِ دلت را بسته باشي.
مبادا در بزنند و تو نفهمي. مبادا...
كوچه دلت را چراغاني كن. دمِ در بنشين و منتظر باش.
فرشته ها ميآيند. فرشته ها حتماً ميآيند.
خدا آن سوتر منتظر است. مبادا كه فرشته هايت دست خالي برگردند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:28  توسط محمد
|
نام کتاب : گریز از عشق
نویسنده : باربارا کارتلند
حجم کتاب : ۱۸۶ کیلوبایت
ساخته شده با نرم افزار : پرنیان

قالب کتاب : JAR
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
خلاصه داستان :
مارینا مارتین دختری
بسیار جذاب و مشهور انگلیسی در پی یافتن عشق واقعی نامزدی خود را با
ویکتور بهم میزند و بطور ناشناس و با پاسپورت جعلی به کمک منشی مخصوصش
بسوی پرتغال پرواز میکند . در آنجا با کارلوس مرد جوان و خوش تیپ و فوق
العاده مرموزی آشنا میشود و هنوز ۲ روز از آشناییشان نگذشته که دچار
مخاطره میشوند و مجبور میشوند باهم از دست افرادی فرار میکنند. آنها شهر
به شهر و در هرجایی در تعقیبشان هستند و قصد دارند آنها را به قتل
برسانند. در عین حال مارینا متوجه میشود که برای اولین بار عاشق این مرد
مقتدر میباشد و نهایت سعیش را در جذب کارلوس میکند تا اینکه می فهمد او
رئیس جمهور آینده کشوری در آمریکای جنوبیست که طی شورش کشورش مجبور به ترک
آنجاست. مارینا نا امید از عشقی که به کارلوس دارد ناگزیر از بازگشت به
انگلیس است اما …
لینک دانلود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:23  توسط محمد
|
نام کتاب : مهتاب عشق
نویسنده : شمسی نجاتی
حجم کتاب : ۱٫۸۵ مگابایت
تعداد صفحات : ۲۰۱
قالب کتاب : PDF
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
با تشکر از بی بی گل برای تایپ این کتاب .
خلاصه داستان :
داستان دختری به اسم
حمیده است که در خانواده ای بسیار فقیر زندگی می کنه به همراه دو برادر
کوچکترش به اسم حمید و مجید … بر اثر حوادثی پدر و برادر کوچکش رو از دست
می ده و فقط مادر و حمید براش می مونن … با وجود فقر زیادی که داشتن حمید
رو به مدرسه می فرستادن به امید اینکه روزی پزشک بشه … ولی با مرگ مادر،
حمید و حمیده مجبور می شن به روستا، پیش عموشون برن …
بعد از چندی حمیده، حمید رو برای ادامه تحصیل از ده فراری می ده و به شهر می فرسته …
حمیده مجبور می شه به عقد مردی به اسم کاظم دربیاد که بیش از سی و چند سال سن داشته و یک بار هم ازدواج کرده بوده و …
از این به بعد داستان عاشقانه می شه …
لینک دانلود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:14  توسط محمد
|
نام کتاب : دلتنگی هایم را ببین
نویسنده : مریم س منجزی (کاربر انجمن نودهشتیا)
حجم کتاب : ۲۱۳ کیلوبایت
ساخته شده با نرم افزار : پرنیان
قالب کتاب : JAR
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 21:10  توسط محمد
|
ام کتاب : عشق توت فرنگی نیست
نویسنده : مریم عباس زاده
حجم کتاب : ۳۷۳ کیلوبایت
ساخته شده با نرم افزار : پرنیان

قالب کتاب : JAR
پسورد : www.98ia.com
منبع : wWw.98iA.Com
خلاصه داستان :
ترمه بعد از قبولی
دررشته دندانپزشکی از شیراز راهی تهران میشهد درحالی که پدرش دچار مشکلات
مالی وحقوقی کارخونه اش است .. او ساکن خونه عمویش میشود و مشکلات زیادی
رو از طرف اقوامش تحمل میکند ولی هیچ کدوم به بدی مزاحمت های گاه و بیگاه
خسرو یکی از پسرهای شرور دانشگاه و همچنین پسرعموی تازه از خارج برگشته اش
نیست.. در پی این مسائل ترمه باهمفکری دخترعمو و دوستانش تصمیم میگیره یه
نامزد قرضی برای رفع مزاحمت این دو نفر پیدا کنه تا اینکه سرانجام
ازپارسا دانشجوی ترم آخر دندانپزشکی پسری که ۲ بار ناجی ترمه در مقابل
مزاحمت های خسرو بوده کمک میگیرند و بعد از گذاشتن قرار و مدار باهم پارسا
تک پسرخوش تیپ و پولدار آقای انصاری نقش خود را آغاز میکند ولی زمان
زیادی نمی گذرد که…
لینک دانلود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 20:56  توسط محمد
|